علوم اسلامی

آشنائی با علوم اسلامی

علوم اسلامی

آشنائی با علوم اسلامی

علوم اسلامی

من : محمد علی به ابادی بازنشسته بانک مرکزی ومولف کتابهای
1-بیست سال قانونگذاری درایران
2-اشنائی جامع باقران کریم
3-کتاب پرسش وپاسخ در باره هزار نکته قرانی
4-کتاب بلاگرهاوشبکه های اجتماعی(آشنائی باسرویس های وبلاگدهی وجوامع مجازی)
وبیش از 30کتاب منتشره دراینترنت
کاربرملی وبین المللی ومدیربزرگترین شبکه وبلاگنویسی جهان

پیوندها

حدیث

سه شنبه, ۲ آبان ۱۳۹۱، ۰۹:۴۰ ق.ظ

بسمه تعالی

در اصطلاح محدثان، به کلامى که حکایت‏گر سخن، کردار یا تقریر معصوم (پیامبر ص و اهل بیت ع ) است، «حدیث» و گاه «خبر» یا «روایت» گفته مى‏شود.

حدیث، به‏دلیل انتساب آن به معصوم و وحیانى بودن محتواى آن، حجت است. قرآن کریم، به مثابه قانون اساسى اسلام، بیشتر کلیات را بیان کرده و تبیین تفاصیل و جزئیات را به روایات واگذار کرده است؛ از این‏رو روایات، پس از قرآن، مهم‏ترین منبع شناخت دین به شمار مى‏آید.

مقدمهَُُُ

۱ . حدیث

در اصطلاح محدثان، به کلامى که حکایت‏گر سخن، کردار یا تقریر معصوم (پیامبر ص و اهل بیت ع ) است، «حدیث» و گاه «خبر» یا «روایت» گفته مى‏شود.

حدیث، به‏دلیل انتساب آن به معصوم و وحیانى بودن محتواى آن، حجت است. قرآن کریم، به مثابه قانون اساسى اسلام، بیشتر کلیات را بیان کرده و تبیین تفاصیل و جزئیات را به روایات واگذار کرده است؛ از این‏رو روایات، پس از قرآن، مهم‏ترین منبع شناخت دین به شمار مى‏آید.

۲ . تدوین حدیث

ثبت و نگارش روایات، به عنوان دومین منبع شناخت دین، از آغاز مورد توجه پیشوایان دینى بوده است و در عصر پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله شمارى از مجموعه‏هاى روایى همچون صحیفه على بن ابى طالب علیه ‏السلام و کتاب على علیه ‏السلام فراهم آمد.

۳-اقسام حدیث

خبر متواتر و واحد

حدیثى متواتر است که شمار راویان آن در هر طبقه به حدى باشد که تبانى آنان بر جعل حدیث عادتا محال باشد و افاده علم به صدور مضمون حدیث از معصوم کند. خبر متواتر به لفظى و معنوى تقسیم شده است. متواتر لفظى، خبرى است که همه ناقلان، مضمون آن را بیک لفظ نقل کرده باشند و این به ندرت محقق شده است. متواتر معنوى، قدر مشترک مضمون چند خبر است و این معنا فراوان تحقق یافته است.

حدیث صحیح

از نظر قدماى شیعه به حدیثى صحیح گفته مى‏شود که صدور آن از معصوم قطعى باشد ولو با قراین خارجى، ولى از نظر متأخران حدیثى صحیح است که اولاً : تمامى سلسله سند آن تا معصوم متصل باشد؛ ثانیا : راویان آن در تمام طبقات داراى دو ویژگى وثاقت و امامى بودن باشند.

حدیث حَسَن

«حَسَن» ، حدیثى است که سلسله سند آن متصل و راویانش امامى و ممدوح‏اند به مدحى که به حدّ وثاقت نرسیده است. اگر بعضى از راویان سلسله سند چنین باشند در صورتى که مابقى صفت رجال حدیث صحیح را دارا باشند به آن نیز حسن گفته مى‏شود، زیرا نتیجه تابع اخسّ رجال است. از این جهت، حدیث حسن از نظر اعتبار پس از روایت صحیح قرار دارد.

حدیث موثَّق

«موثَّق» ، حدیثى است که، به استثناى شرط امامى بودن ، راویان آن برخوردار از دو رکن پیش گفته در حدیث صحیح باشند. بنابراین اگر سلسله سند روایتى به معصوم متصل و راویان آن ثقه باشند در صورتى که همه یا بعضى از آنها شیعه دوازده امامى نباشند، موثق خواهد بود. حدیث موثق از جهت اعتبار، پس از حدیث صحیح و حسن، درمرتبه سوم قرار دارد.

حدیث ضعیف

به حدیثى «ضعیف» مى‏گویند که هیچ یک از تعریفهاى اقسام پیش گفته، یعنى صحیح، حسن و موثق بر آن منطبق نباشد . به عبارت روشن‏تر، حدیثى که سلسله سند آن فاقد اتصال باشد ، یا راویان آن افراد مجهول‏الحال، یا فاسق و دروغگو باشند ، حدیث ضعیف خواهد بود.

حدیث قدسى و تفاوت آن با قرآن

حدیث قدسى حدیثى است که مضمون آن در خواب یا به وسیله الهام به پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله القا شود و آن حضرت با لفظ خود آن را بیان کند. حدیث قدسى از جهات ذیل با قرآن متفاوت است: ۱٫ مشتمل بر اعجاز نیست ۲٫ در نماز به عنوان قرائت کاربرد ندارد. ۳٫ مسّ آن بدون طهارت جایز است.

۴ . رابطه حدیث و فقه

تمامى مسلمانان، به اتفاق، سنّت (کلام، کردار و تقریر معصوم) را دومین منبع براى استنباط احکام شرعى و فقهى مى‏دانند. از دیدگاه فقیهان، احادیث به خاطر آنکه حکایت‏گر سنّت‏اند نقش اساسى در شناخت احکام شرعى دارند ؛ چه آن‏که مسائل فقهى را به صورت کلى به دو دسته منصوص و غیر منصوص تقسیم مى‏کنند. در بخش منصوص غالبا مسائلى مطرح است که به گونه‏اى در روایات بیان شده است و در مسائل غیر منصوص نیز مبناى استنباط احکام، اصول و قواعدى است که در بسیارى از موارد از روایات برگرفته شده‏اند . بر این اساس حدیث به سه شکل در فقه شیعه کاربرد دارد :

۱ ـ به صورت مستقیم دلالت بر حکم شرعى مى‏کند .

۲ ـ در مسائل غیر منصوص مستند قاعده اصولى براى استنباط حکم است .

۳ ـ مستند بسیارى از قواعد فقهى است که در ابواب مختلف فقه به کار مى‏روند .

بنابراین کارکرد فقیهان در حوزه حدیث ، إعمال دقت و توان خودشان در شناخت اعتبار حدیث و پس از آن دقت در محتواى آن ـ یعنى فقه الحدیث ـ مى‏باشد .

بخش مهمى از مباحث اصول فقه اختصاص به مباحث الفاظ دارد که شیوه‏هاى مختلف دلالت نصوص و روایات و شیوه استفاده از آنها را تبیین مى‏نماید . با توجه به این نقش مهم براى حدیث در فقه شیعه است که در مقدمات و شرایط اجتهاد ، غالب علوم و دانشهایى که در حوزه تعیین اعتبار و شیوه دقیق‏تر استفاده از روایات مؤثر هستند ، بر شمرده شده‏اند .

جمعى از عالمان شیعى در استناد به حدیث در فقه و بهره‏گیرى از آن، به افراط گرائیده‏اند . ایشان ارزشیابى احادیث موجود در جوامع روایى چهارگانه شیعى را لازم نمى‏دانند و در پذیرش روایات نوعى تسامح را إعمال مى‏کنند . این گروه به عنوان اخبارى شناخته شده‏اند و در مسائل غیر منصوص غالبا احتیاط را لازم مى‏دانند . در میان اهل سنت نیز گروهى که حشویه نامیده مى‏شوند ـ وخود آنها نیز مذاهبى دارند ـ این اعتقاد را داشته و دارند . از دیدگاه اخباریان و حشویه، اساس شریعت و فقه ـ و بلکه دین ـ را قرآن و حدیث تشکیل مى‏دهد و راه رسیدن به علم قرآن نیز روایات ناظر به آن است . از این‏رو تنها تمسک به اخبار را در شناخت دین و شریعت اساس قرارداده‏اند .

۵ . علم رجال حدیث

نقل روایات دینى و تاریخى همراه با اَسناد آنان به مسلمانان اختصاص داشته و منابع دینى و تاریخى سایر ادیان و ملل فاقد چنین امتیازى است. به نظر مى‏رسد توصیه‏هاى پى‏درپى پیشوایان دینى به آوردن سند در کنار متن روایات، زمینه‏ساز این امر بوده است. آمدن نام راویان در آغاز هر روایت، علم رجال را، که در آن ضمن برشمردن هویت و شخصیت راویان، میزان عدالت و وثاقت آنان بررسى مى‏شود، پدید آورد. امروزه، به‏رغم گذشت سالیان متمادى از دوران حیات راویان، به کمک منابع رجالى مى‏توان هویت راویان را شناخت و به میزان وثاقت آنان پى‏برد. بدین ترتیب مى‏توان درباره صحیح یا ضعیف بودن روایات قضاوت کرد.

۶ . فقه الحدیث

مهم‏ترین دانش حدیثى، دانش بررسى و فهم مدلولهاى روایات است که در اصطلاح به آن «فقه الحدیث» گفته مى‏شود. فقه‏الحدیث را از این نظر مى‏توان به‏سان دانش تفسیر قرآن دانست؛ همان‏گونه که علوم قرآن به عنوان مقدّمه فهم مدلولهاى آیات به‏کار مى‏آید، سایر دانشهاى حدیثى همچون تاریخ و مصطلحات، مقدمات لازم را براى درکى عمیق‏تر از محتواى روایات به‏دست مى‏دهند. از آن‏جا که روایات دربرگیرنده ژرف‏ترین مباحث در حوزه ‏هاى خداشناسى، هستى‏شناسى، انسان‏شناسى، رهبرشناسى و… هستند، چگونگى راهیافت به این معارف نیازمند رعایت قواعد و مبانى‏اى است که در فقه ‏الحدیث بررسى مى‏شوند

۷ . سند

حدیث مشتمل بر دو بخش است: الف ـ متن حدیث که کلام معصومان علیهم ‏السلام است، ب ـ سند حدیث که مراد از آن سلسله راویانى است که حدیث را از معصوم نقل کرده‏ اند، و از آن جهت آن را «سند» مى‏نامند که تکیه‏گاه شنونده در اعتماد بر متن حدیث است. تقسیم حدیث به صحیح، حَسَن، موثّق وضعیف به اعتبار احوال راویان واقع در سند از جهت اتصاف به ایمان و عدالت و عدم این دو مى‏باشد

۸ . اصول اربعمأة

گروهى از اصحاب ائمه علیهم ‏السلام از دوران حضرت امیر علیه ‏السلام تا دوران امام حسن عسکرى علیه ‏السلام ، به ویژه در عصر امام باقر و صادق علیهماالسلام ، روایات ائمه علیهم ‏السلام را در مجموعه‏هایى گردآورى کرده‏ اند که بعدها تعدادى از آنها را «اصل» نامیدند. شمار این اصول به چهارصد مى‏رسد و به همین دلیل آنها را اصطلاحا «اصول اربعمأة» مى‏نامند. بعدها از این مجموعه‏هاى روایى، به عنوان دست‏مایه‏هاى اولیه براى تدوین کتب اربعه شیعه استفاده شد. نقل مستقیم سخنان ائمه علیهم ‏السلام ، بر نگرفتن از کتابهاى روایى دیگر، اعتبار قابل توجه روایات آنها از نگاه محدثان و… از جمله ویژگیهاى «اصول اربعمأة» است. متأسفانه اغلب اصول به تدریج از بین رفته و فقط چندتایى از آنها باقى مانده است.

۹٫ انواع راویان و تفاوت حدیث ضعیف با جعلى

در یک تقسیم کلّى راویان احادیث به سه گروه قابل تقسیم‏اند: ۱ ـ راویان راستگو و مورد اعتمادْ در نقل درست احادیثى که شنیده‏اند ؛ ۲ ـ راویان ناشناخته و یا غیر قابل اطمینان ؛ ۳ ـ راویان دروغ‏پرواز و حدیث‏ساز.

گروه نخست مورد اعتماد و احادیث آنها حجت است. آنچه نقل مى‏کنند به معصوم علیه ‏السلام نسبت داده مى‏شود و مورد پذیرش قرار مى‏گیرد.

گروه دوم، راویانى معمولى هستند که ممکن است به سبب کم‏اطلاعى و یا کم دقتى، حدیثى را به درستى نقل نکنند و یا معناى ناموجهى را به معصوم علیه ‏السلام نسبت دهند. اما خود، حدیثى را به دروغ نمى‏سازند و بر معصوم علیه ‏السلام افترا نمى‏بندند. احادیث این دسته ضعیف خوانده مى‏شود و قابل اعتماد نیست و به تنهایى اعتبار لازم را براى استناد در مقام عمل ندارند. اما این به معناى جعلى و ساختگى بودن این احادیث نیست و حتى در موارد بسیارى حدیث آنان به وسیله قرینه‏ها و نشانه‏هاى دیگر ـ مانند موافقت با عقل و قرآن و احادیث دیگران ـ حجیّت و اعتبار مى‏یابد. گفتنى است گاه ضعف روایت به سبب عدم اتصال حلقه‏هاى راویان به یکدیگر است که آن نیز در برخى موارد قابل حل است.

دسته سوم، که به دروغ حدیث مى‏سازند و آن را با احادیث دیگر محدثان در مى‏آمیزند، تعدادشان اندک است. حدیث شناسان، بسیارى از این گروه و احادیث آنان را معرفى کرده‏ اند. روایات این دسته، جعلى و یا موضوع نامیده مى‏شود و به هیچ روى قابل استناد نیستند، و حتى نقل آنها نیز جایز نمى‏باشد مگر با اشاره به جعلى بودن آنها.

۱۰ . شروط راوى

عالمان و محدثان شرایطى را براى راوى لازم دانسته‏ اند. این شرایط عبارتند از: اسلام؛ ایمان (امامى بودن)، بلوغ، عقل، عدالت یا وثاقت و ضبط (نقل درست آنچه که شنیده). روایت راوى تنها در صورت برخوردار بودن او از تمام این شرایط، کمال اعتبار را دارد و با فقدان شرط دوم کم اعتبار و با فقدان همه و یا یکى از شرایط دیگر کاملاً بى‏اعتبار خواهد بود.

۱۱ . اصحاب اجماع

گروهى از اصحاب ائمه علیهم ‏السلام ، به دلیل ملازمت پیوسته با اهل بیت علیهم ‏السلام ، فراوانى نقل روایات، برخوردارى از عدالت و ستایشِ اهل بیت علیهم ‏السلام و… از چنان جایگاه بلندى برخوردار شده‏اند که عالمان و محدثان شیعه، روایتى را که نام یک تن از آنان در سندش واقع شده مطلقا معتبر و پذیرفتنى دنسته‏ اند ولو آنکه راوى ما بعد از وى مجهول و یا ضعیف باشد مشروط بر اینکه سند حدیث تا وى صحیح باشد. این راویان را که «اصحاب اجماع» مى‏نامند عبارت‏اند از:

۱٫ زُرارة بن أعین؛ ۲٫ معروف بن خَرَّبوذ۳٫ بُرَید بن معاویه عجلى ۴٫ ابو بصیر اسدى (یا ابو بصیر مرادى)؛ ۵٫ فضیل بن یسار؛ ۶٫ محمد بن مسلم طایى؛ ۷٫ جمیل بن درّاج؛ ۸٫ عبداللّه‏ بن مُسکان؛ ۹٫ عبداللّه‏ بن بُکیر؛ ۱۰٫ حمّاد بن عثمان؛ ۱۱٫ حمّاد بن عیسى؛ ۱۲٫ أبان بن عثمان؛ ۱۳٫ یونس بن عبدالرحمن؛ ۱۴٫ صفوان بن یحیى بیّاع سابرى؛ ۱۵٫ محمد بن أبى عمیر؛ ۱۶٫ عبداللّه‏ بن مُغیرة؛ ۱۷٫ حسن بن محبوب؛ ۱۸٫ احمد بن محمد بن أبى نصر بزنطى.

شش نفر نخست از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام ، شش نفر دوم فقط از اصحاب امام صادق علیه ‏السلام ، و شش نفر سوم از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام هستند.

۱۲ . اصحاب نور

شاگردان و یاران رسول اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و امامان معصوم علیهم ‏السلام ، نقش بسزایى در گسترش احادیث وفرهنگ ناب اسلامى در طول تاریخ داشته و زحمات بسیارى کشیده‏اند. در این بخش با شرح مختصر زندگانى برخى از مهمترین آن بزرگواران آشنا مى‏شویم:

جابر بن عبداللّه‏

جابر پسر عبداللّه‏ انصارى، صحابى معروف پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و از یاران امام على، امام حسن، امام حسین و امام سجّاد علیهم ‏السلام است. جابر ، امام باقر علیه ‏السلام را نیز دیده، امّا قبل از امامت ایشان، در سن ۹۴ سالگى در سال ۷۸ ق درگذشته است. امام صادق درباره جابر مى‏فرماید: «او آخرین بازمانده اصحاب پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و شیفته و دلداده ما اهل بیت بود.»

شأن ومنزلت جابر چنان است که امام باقر علیه ‏السلام فرمود: «جابر از رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله براى من حدیث کرد و جابر دروغ نمى‏گوید.»

او در عشق و ارادت به خاندان پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ثابت قدم بود و در محله‏هاى مدینه رفت و آمد مى‏کرد و مى‏گفت: علیٌّ خَیرُ البَشَر فَمَن أَبى فَقَد کَفَر .

عمّاربن یاسر

عمّار پسر یاسر یکى از چهار مرد بزرگ زمان خود و از پیش‏کسوتان در اسلام بود؛ سه تن دیگر ابوذر، مقداد و سلمانند. پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله هرگاه آزار و اذیّت قریش را نسبت به خاندان عمّار مى‏دید، آنان را به بهشت بشارت مى‏داد و مى‏فرمود: صَبراً آلَ یاسر مَوعِدکُم الجَنَة.

پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله بارها او را مدح و ستایش کرده، درباره او فرمود: «ایمان تمام وجود عمّار را تا سر استخوانهایش فرا گرفته.» همچنین پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به امام على علیه ‏السلام فرمود: «بهشت مشتاق تو و عمّار و سلمان است.»

هنگامى که میان عمّار و خالدبن ولید گفت‏وگویى درگرفت، پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله فرمود: «هرکس با عمّار دشمنى کند خدا با او دشمنى ورزد و هرکه به عمّار کینه ورزد خداوند به او کینه ورزد و هر که عمّار را دشنام دهد، خدا او را دشنام دهد.»

عمّار از طرفداران امام على علیه ‏السلام پس از پیامبر بود و در تشییع پیکر حضرت فاطمه علیهاالسلام شرکت داشت و از فرماندهان امام على علیه ‏السلام در جنگ جمل و صفین به شمار مى‏رفت و یکى از پایه‏هاى اعتماد مردم به حکومت امام علیه ‏السلام بود.

شهادت عمّار در سال ۳۷ ق در جنگ صفین، یادآور سخن معروف پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله بود که فرمود: «عمّار را گروه یاغى و طغیانگر مى‏کشد.» این سخن پیامبر ماهیت معاویه و اطرافیانش را براى کسانى که در شکّ و تردید بودند، روشن کرد. پس از شهادت عمّار، بسیارى از کسانى که از جنگ کناره گرفته بودند، به نبرد برخاستند و به شهادت رسیدند.

عبداللّه‏ بن عباس

عبداللّه‏ بن عباس پسر عموى پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و از مفسران و راویان است.

او در شعب ابو طالب به دنیا آمد و تنها سیزده سال داشت که پیامبر اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله از دنیا رفت. با این حال چنان در فراگیرى علم و دانش از خود اشتیاق و لیاقت نشان داد که پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله در حق او این چنین دعا کرد: اللّهمّ فقّههُ فی الدّینِ وعَلّمهُ التأویلَ .

مکانت علمى عبداللّه‏ بن عباس چنان بود که در همان اوان جوانى در دوران خلفاء مورد احترام آنها قرار گرفت و گره‏هاى علمى آنان را مى‏گشود.

ابن عباس هرگز ملازمت امیرمؤمنان علیه ‏السلام را از کف نداد و از خرمن دانش آن حضرت خوشه ‏هاى فراوان چید.

امام علیه ‏السلام نیز چون استادى مهربان معارف دینى بویژه تفسیر قرآن را به او آموخت. و او در علوم مختلف همچون فقه، تفسیر، انساب، شعر و… به چنان پایه‏اى نایل آمد که او را حِبر الاُمّه و تک سوار این میادین نام نهادند. و امام على علیه ‏السلام در حقش فرمود: کأنّهُ یَنظرُ إلى الغیبِ مِن سِترٍ رَقیقٍ . گویا او از پشت سترى نازک به غیب مى‏نگرد. او در تمام جنگها ملازم حضرت امیر علیه ‏السلام بوده است. و پس از شهادت امام على علیه ‏السلام با امام حسن علیه ‏السلام بیعت کرد.

ابن عباس در آخر عمر نابینا شد. برخى علت نابینایى وى را گریه بسیار بر امام على وحسنین علیهم ‏السلام دنسته‏ اند.

أسماء بنت عمیس

اسماء دختر عمیس وخواهر میمونه ـ همسر رسول خدا ـ است.

وى ابتدا همسر جعفر بن ابى طالب و بعد ابوبکر و سپس بعد از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام به افتخار همسرى با امیر مؤمنان على علیه ‏السلام نائل آمد.

أسماء از پیشگامان در اسلام است و همواره در دوستى خاندان پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله پایدار بود و از آن هنگام که به مدینه آمد، همچون مادرى مهربان، محرم اسرار فاطمه زهرا علیهاالسلام بود. بنابر وصیت آن حضرت ، اسماء در شستن بدن مطهرش به امام على علیه ‏السلام یارى رساند.

او از شهود قضیه فدک وتکذیب‏کنندگان حدیث إنّا معاشرَ الانبیاءِ لا نُوَرِّثُ ما تَرکناهُ صَدَقَةً است، امّا ابوبکر شهادت او را نپذیرفت.

در حدیثى از پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله نام اسماء در میان زنان مؤمن آمده است. امام باقر علیه ‏السلام در روایتى هفت خواهر بهشتى را نام مى‏برد که نام او در ابتداى آنان قرار دارد و امام صادق علیه ‏السلام نجابت محمد بن ابى‏بکر را از جانب مادرش اسماء بنت عمیس مى‏داند.

سُلَیْم بن قیس هلالى

شیخ ابو صادق سلیم پسر قیس کوفى از اصحاب امام على، امام حسن، امام حسین و امام زین‏العابدین علیهم ‏السلام است. وى در سنین نوجوانى در ایّام حکومت عمر ، وارد مدینه شد و پس از آشنایى با اصحاب و یاران پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ، همراهى امیرمؤمنان على علیه ‏السلام را انتخاب کرد و با سلمان و ابوذر و مقداد ارتباطى صمیمى داشت و از سیره پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و وقایع پس از رحلت آن حضرت، به‏دقّت پرس و جو مى‏کرد و جزئیات مسائل را به خاطر مى‏سپرد.

با توجه به ممنوع بودن نقل روایت در زمان عمر و عثمان، به سختى احادیث خود را پنهان ساخت؛ تا این که در دوره حکومت امام على علیه ‏السلام زمینه ثبت حقایق براى او آماده شد.

سلیم در نبردهاى سه‏گانه امام على علیه ‏السلام در کنار حضرت بود و در زمان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام همواره همراهى این بزرگواران را ترجیح مى‏داد و بنا بر احتمالى هنگام واقعه کربلا زندانى بوده است. پس از شهادت امام حسین علیه ‏السلام از یاران امام زین العابدین علیه ‏السلام بود و در سال ۷۵ ق از خشونتهاى حجّاج بن یوسف گریخت و به ایران آمد و در یکى از شهرهاى فارس به نام نوبندگان اقامت گزید.

در این شهر با نوجوانى به نام ابان بن ابى عیاش آشنا شد و ذوق و شوق این جوان در فراگرفتن مسائل دینى موجب شد تا سُلَیم بن قیس در اواخر عمر خود کتابى که از سخنان امام على علیه ‏السلام و فرزندان آن بزرگوار و دیگر یاران پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله گردآورى کرده بود، به او بسپارد و بر حفظ و نگهدارى کتاب سفارش کند.

پس از درگذشت سُلَیم در سال ۷۶، ابان به مدینه رفت و به حضور امام سجّاد علیه ‏السلام شرفیاب شد و کتاب سُلَیم را به آن حضرت عرضه داشت. امام در فاصله سه روز در حالى که دو صحابى پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به نام ابو طفیل کنانى و عمربن ابى سلمه کتاب را براى ایشان مى‏خواندند، از محتواى آن آگاهى یافت و فرمود: «سلیم راست گفته است. خدایش بیامرزد. همه اینها سخن ما است که ما خبر داریم .» بدین ترتیب این کتاب از سوى امام معصوم تأیید شد .

نام سُلیم به عنوان مؤلف یکى از اصول معتبر شیعه ثبت شده است؛ هرچند کتابى که اکنون به نام کتاب سُلَیم مشهور است ، بخاطر تردید در انطباق آن با نگاشته اصلى سلیم بن قیس مورد بحث و گفتگوى دانشمندان است.

محمّدبن مسلم

کنیه او ابوجعفر و به اعور و طحان اشتهار داشت . او اهل طائف بود اما در کوفه سکونت داشت . وى از برجسته‏ترین یاران و حواریون امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و از پرهیزگارترین و دانشمندترین مردم کوفه بود و در سن هفتاد سالگى به سال ۱۵۰ ق درگذشت.

او از اصحاب اجماع است و بدین جهت روایات او نزد علما صحیح تلقّى شده‏است. نجاشى او را آبروى شیعه و فقیه و پارسا مى‏داند. شیخ مفید نیز وى را در زمره فقیهانى که هیچ انتقادى بر ایشان نیست ، مى‏شمارد.

دانش فراوان او چنان است که وقتى راوى جلیل القدر ـ ابن ابی یعفور ـ از امام صادق علیه ‏السلام درخواست مى‏کند تا هنگام عدم دسترسى به امام شخصى را براى پاسخگویى به پرسشهایش به او معرفى کند ، امام ، محمّد بن مسلم را به او معرفى مى‏کند. مقام علمى او در میان علماى اهل سنّت نیز مشهور است.

چنانکه ابو حنیفه ـ رئیس مذهب حنفیه ـ با فرستادن واسطه پاسخ مسائل خود را از او مى‏پرسید.

وى مردى ثروتمند و متمکن بود و آن هنگام که امام باقر علیه ‏السلام به او فرمود: «تواضع کن»، زنبیلى از خرما برداشت و با ترازویى در مقابل مسجد جامع به فروختن خرما مشغول شد. بستگانش او را از این کار منع کردند، ولى او در پاسخ گفت: «مولایم مرا امر کرده و من با او مخالفت نمى‏کنم .» خویشاوندانش از او خواستند حال که تصمیم به انجام کارى دارد، آسیابى تهیه کند و به آرد کردن گندم مشغول شود. او این پیشنهاد را پذیرفت؛ از همین رو او را طحّان یعنى آسیابان نامیده‏اند. تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام محمد بن مسلم در سند آنها واقع شده است قریب (۲۳۰۰) مورد است.

محمّدبن ابى عمیر

محمّد پسر زیاد است. او را بیش‏تر با کنیه پدرش مى‏خوانند و به ابن ابى عمیر شهرت دارد. وى از یاران و صحابه امام کاظم، امام رضا و امام جواد علیهم ‏السلام است و در سال ۲۱۷ ق درگذشت. وى عابدترین و پرهیزگارترین مردم زمانش بود چنانکه گاهى پس از نماز صبح سر به سجده مى‏گذاشت و هنگام ظهر سر از سجده برمى‏داشت .

محمد در بیان کردن روایت بسیار دقیق بود و با آن‏که از دانشمندان اهل سنت، روایات بسیارى شنیده بود، هیچ گاه از آنان روایت نقل نمى‏کرد، تا مبادا سخن آنان با گفتار ائمه علیهم ‏السلام آمیخته شود. هارون الرشید، او را مجبور کرد تا اسامى شیعیان امام کاظم علیه ‏السلام را افشا کند و یا قضاوت برخى از شهرها را قبول کند، اما نپذیرفت. به همین جهت او را تازیانه زد و به زندان افکند. در این مدت خواهرش کتابهاى وى را ـ که ۹۴ جلد برشمرده‏اند ـ در درون زمین پنهان کرد که تمام آنها از میان رفته است.

ابن ابى عمیر برغم آنکه ثروتمند بود پس از آزادى از زندان اندوخته‏اى نداشت . در این هنگام شخصى که به او بدهکار بود، خانه‏اش را فروخت و ده هزار درهم براى او آورد، ولى محمّد آن را نپذیرفت و گفت: با آن‏که به یک درهم آن هم محتاجم امّا امام صادق علیه ‏السلام فرمود: مرد بدهکار را به جهت بدهى‏اش نباید از خانه بیرون کرد.

برخى از کتابهاى وى عبارتند از: الاحتجاج فی الامامة، الکفر والایمان، اختلاف الحدیث . تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام محمد بن ابى عمیر در سند آنها واقع شده است (۵۳۶۰) مورد است.

ابوحمزه ثمالى

ثابت بن دینار، عالمى سترگ و پرهیزگار است که با بهره‏گیرى از سیره اهل بیت عصمت و طهارت علیهم ‏السلام تربیت شد و در کوفه مرکز تشیع و ولایت، نشو و نما یافت. او از بارزترین دانشمندان و زهاد و استوانه‏هاى شیعه است.

ابوحمزه ثمالى از راویان امام زین العابدین، امام باقر و امام صادق علیهم ‏السلام است و در سال ۱۵۰ ق در هفتاد سالگى درگذشت. امامان شیعه علیهم ‏السلام شخصیّت ابو حمزه را که از اوّلین شیعیان امام سجّاد علیه ‏السلام است ، ستایش کرده‏ اند.

دانشمندان رجال او را با الفاظ ثقة، عادل، و جلیل القدر ستوده و از حواریون امام سجّاد علیه ‏السلام دنسته‏ اند. روایات ابوحمزه در فقه، کلام، تفسیر و عرفان بسیار است. افزون بر دعاى معروف به دعاى ابو حمزه، که در سحرهاى ماه مبارک رمضان خوانده مى‏شود و ایشان آن را از امام زین العابدین علیه ‏السلام نقل کرده‏است ، رسالة الحقوق، کتاب الزهد و النوادر در شمار آثار و تالیفات اوست. تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام این بزرگوار در سند آنها واقع شده است بیش از (۱۰۰) مورد است.

ابوبصیر

ابوبصیر، کنیه مشترک دو تن از راویان شیعه به نامهاى یحیى بن ابى القاسم اسدى و لیث بن بَخْتَرى مرادى است.

ابوبصیر یحیى پسر ابوالقاسم اسدى از دانشمندان شیعى کوفه به سال ۱۵۰ ق درگذشت.

وى از شاگردان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است و روایات اعتقادى و فقهى بسیارى از او برجاى مانده است. او به سان یکى از حاملان پر اندوخته حدیث اهل بیت علیهم ‏السلام در کوفه شناخته مى‏شد و به عنوان یکى از قطبهاى رهبرى فکرى شیعه به شمار مى‏رفت و در صحنه‏هاى مبارزه فکرى با گروه‏هاى مخالف ، چون مختاریه و زیدیه حضور داشت.

او در زمان امامت امام کاظم علیه ‏السلام به طرفدارى ایشان در مقابل فطحیه ایستادگى کرد و در میان یاران امام کاظم علیه ‏السلام از ویژگى ممتازى برخوردار بود.

ابوبصیر از اصحاب اجماع است ، و همه علماى شیعه وى را ستایش کرده‏ اند.

زرارة بن اعین

آل اعین، خاندان شیعى مذهب کوفه از زمان امام سجّاد علیه ‏السلام تا غیبت کبرى همواره همراه اهل بیت علیهم ‏السلام بوده‏اند. فرزندان اعین همگى از دانشمندان بزرگ شیعه هستند. نام زراره درخشنده‏تر و پرآوازه‏تر از فرزندان دیگر اعین است.

زراره حدود سال ۸۰ ق متولد شد و در سال ۱۵۰ ق کمتر از دو ماه پس از شهادت امام صادق علیه ‏السلام درگذشت و از یاران مخلص و راویان سرشناس امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بود.

او از فقه، حدیث، کلام، ادب و شعر ، بهره برده بود ، امّا تخصّص وى بیش‏تر در فقه بود .

زراره از مردانى است که شایستگى و معرفت او موجب شد تا کتاب امام على علیه ‏السلام با املاى پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله و دستخط امام که حاوى تمام احکام حلال و حرام الهى است را مشاهده کند. امام صادق علیه ‏السلام بهشت را به زراره بشارت داد و بارها وى را ستوده است.

دانشمندان علم رجال نیز او را به نیکویى ستوده‏اند. تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام زراره در سند آنها واقع شده است به (۲۰۹۴) روایت بالغ مى‏گردد.

صفوان بن یحیى

صفوان ، پسر یحیى و کنیه‏اش ابو محمد است. وى کوفى و فروشنده پارچه‏اى ظریف به نام سابرى بود ؛ و از همین‏رو به بیّاع سابرى مشهور شد. پدرش از اصحاب امام صادق علیه ‏السلام و خود او از یاران و راویان امام کاظم ، امام رضا و امام جواد علیهم ‏السلام و از وکلاى دو امام اخیر بوده است. صفوان ۲۱۰ ق در مدینه درگذشت.

امام جواد علیه ‏السلام به او توجهى خاص داشت و پس از درگذشت وى، کفن و حنوط براى او فرستاد و به اسماعیل پسر امام کاظم علیه ‏السلام دستور داد بر او نماز بخواند و در روایتى خشنودى خود را از او بیان فرموده است.

صفوان در تجارت شریک عبداللّه‏ بن جندب و على بن نعمان بود. آنان روزى در بیت‏اللّه‏الحرام پیمان بستند: هر کدام زودتر درگذشت، آنکه باقى مى‏ماند نماز و روزه و زکات دیگرى را نیز به جاى آورد. آن دو دوستِ صفوان، زودتر از دنیا رخت بربستند و صفوان روزى ۱۵۰ رکعت نماز مى‏گزارد و در سال سه ماه روزه مى‏گرفت و هر سال سه بار زکات مى‏داد و هر کار مستحبى که انجام مى‏داد ، براى آن دو نیز به جاى مى‏آورد.

صفوان از اصحاب اجماع است و علماى شیعه بر درستى روایات او اتفاق‏نظر دارند. وى ۳۰ کتاب تصنیف کرده است. تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام صفوان بن یحیى در سند آنها واقع شده است به (۱۱۸۱) روایت بالغ مى‏گردد.

یونس بن عبدالرحمان

یونس پسر عبدالرحمان متولد ۲۰۸ ق ، از بزرگان اصحاب ائمه علیهم ‏السلام بوده است. وى از امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام نقل روایت کرده است. در ایام حج امام صادق علیه ‏السلام را نیز زیارت کرده است، اما از ایشان روایتى نقل نکرده است.

احادیث بسیارى در ستایش و مدح یونس آمده است وامام رضا علیه ‏السلام براى پاسخگویى به پرسشهاى دینى او را به مردم معرفى مى‏کرد. پس از شهادت امام کاظم علیه ‏السلام ، برخى از نمایندگان آن حضرت که منحرف شده و به واقفیه مشهور شدند، ثروت فراوانى براى یونس فرستادند تا او را از مسیر حق منحرف کنند، امّا یونس آن را قبول نکرد و در راه حق ثابت قدم ماند. برخى عقیده دارند همین برخورد او سبب شد تا واقفیه چهره درخشان او را در میان یاران و شاگردانش مخدوش کنند و علیه او بدگویى نمایند .

عالمان رجال یونس را از اصحاب اجماع دانسته و او را بسیار ستوده‏اند. یونس تألیفات بسیارى دارد. وقتى امام حسن عسکرى علیه ‏السلام کتاب «یوم و لیله» او را مى‏بیند، مى‏فرماید: «خداوند در برابر هر حرف او نورى در قیامت به او عطا فرماید.» تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام یونس بن عبدالرحمان در سند آنها واقع شده است بیش از (۲۶۰) مورد است.

حسن بن محبوب

حسن پسر محبوب از راویان مشهور کوفه بوده است که در سال ۲۲۴ ق در سن ۷۵ سالگى درگذشت. وى از یاران و اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهم االسلام است، و از شصت نفر از شاگردان امام صادق علیه ‏السلام حدیث نقل کرده است.

او فردى جلیل‏القدر، ثقه و یکى از مردان بزرگ زمان خود بود.

حسن به تشویق پدر ، روایات را مى‏نوشت و در برابر هر روایتى که از علىّ بن رئاب مى‏نگاشت، یک درهم از پدر پاداش مى‏گرفت.

عالمان رجال او را از زمره اصحاب اجماع دنسته‏ اند.

تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام حسن محبوب در سند آنها واقع شده است بیش از (۱۵۰۰) مورد است.

محمّد بن عثمان

محمّد بن عثمان بن سعید، دومین نایب خاص حضرت مهدى علیه ‏السلام است که به دستور امام حسن عسکرى علیه ‏السلام و تصریح پدرش پس از پدر ، نیابت امام زمان علیه ‏السلام را بر عهده گرفت و پنجاه سال افتخار این مقام را داشت و در سال ۳۰۵ ق درگذشت. وى داراى مقام و منزلتى بزرگ نزد شیعه بود.

احمد بن اسحاق از امام حسن عسکرى علیه ‏السلام سؤال مى‏کند: «به دستور چه کسى عمل کنم و از چه کسى احکام دینى را بپرسم و گفته چه کسى را قبول کنم؟» امام مى‏فرماید: «عثمان بن سعید و فرزندش ، موثق هستند. هرچه آنان به تو برسانند، از من مى‏رسانند و آنچه به تو گویند، از طرف من مى‏گویند؛ پس سخن آن دو را بشنو و آنان را اطاعت کن که آنها ثقه و امانت دارند.» محمّد در خانه خود قبرى کنده بود و لوحى که از آیات قرآن و اسامى ائمّه علیهم ‏السلام در حاشیه آن نقش بسته بود، در آن قرار مى‏داد و هر روز داخل قبر مى‏شد و یک جزء قرآن مى‏خواند و خارج مى‏شد.

امام زمان علیه ‏السلام پس از درگذشت عثمان بن سعید، در نامه‏اى به پسرش محمّد تسلیت گفت و فرمود: «از کمال سعادت او این بود که مثل تو فرزندى داشت که بعد از او بماند و به دستور وى جانشین او گردد و براى او طلب رحمت و مغفرت کند.» محمّد بن عثمان در مدت پنجاه سال وکالت خود، اموال مردم را به امام مى‏رسانید و جواب مسائل مردم را به همان خط مبارک امام به مردم مى‏رسانید . عبداللّه‏ بن جعفر حمیرى صاحب کتاب قرب الاسناد از جمله راویان او مى‏باشد.

احمد بن محمّد بن ابى ‏نصر بزنطى

احمد پسر محمّد معروف به بزنطى، از اصحاب عالى رتبه امام رضا و امام جواد علیهماالسلام و اهل کوفه است . شهرت او به بزنطى به سبب شغل او بوده که پارچه معروف بزنطى را مى‏فروخته و یا مى‏دوخته است.

بزنطى از اصحاب اجماع است و علما به روایات او اعتماد مى‏کنند. شیخ طوسى مى‏گوید که او در ابتدا واقفى مذهب بود و چون معجزاتى از امام رضا علیه ‏السلام در اثبات امامتش مشاهده کرد، به راه حق پیوست و به امامت آن حضرت و فرزندان وى معتقد شد.

توجه امام رضا علیه ‏السلام به بزنطى چنان است که در شبى که در خدمت آن حضرت بود، چون قصد ترک منزل را مى‏کند، حضرت به کنیز خود مى‏فرماید رختخواب مخصوصش را براى بزنطى بگستراند. او در سال ۲۲۱ ق درگذشت. تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام احمد بن محمد بن ابى نصر در سند آنها واقع شده است بیش از (۸۰۰) مورد است.

احمد بن محمّد بن خالد برقى

احمد پسر محمّد، مشهور به برقى از یاران و اصحاب امام جواد و امام هادى علیهماالسلام است. یوسف بن عمر فرماندار کوفه، جدّ سوم او را به زندان افکند و پس از شهادت زید بن على او را کشت. در آن هنگام خالد به همراه پدرش به قم مهاجرت کرد و در روستایى به نام برقه ساکن و به برقى معروف شدند. احمد از دانشمندان و مؤلفان بزرگ شیعه است که در سال ۲۷۴ یا ۲۸۰ ق درگذشت.

بسیارى از بزرگان و رجال‏شناسان شیعه او را مورد اطمینان و ثقه مى‏دانند، امّا از آن رو که از افراد ضعیف نیز روایت نقل مى‏کرد، با مذمّت و طعن «قمیها» روبرو شد. از این رو احمد بن محمّد بن عیسى که در آن زمان رییس عالمان قم بود ، او را تبعید کرد، ولى پس از مدتى او را به قم فرا خواند و حتّى در مراسم تشییع جنازه او با سر و پاى برهنه شرکت کرد تا اهانتى را که به او روا داشته بود، جبران کند.

برقى آثار بسیارى داشته است. کتاب معروف المحاسن وى در برگیرنده صد کتاب در موضوعات مختلف فقه، احکام، آداب، علل شرایع و… است. تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام احمد بن محمد بن خالد در سند آنها واقع شده است بیش از (۹۰۰) مورد است.

على بن ابراهیم قمى

على پسر ابراهیم قمى از محدثان و نویسندگان بزرگوار شیعه و از برجسته‏ترین اساتید حدیث است. دانشمندان و رجال‏شناسان شیعه او را مورد اعتماد مى‏دانند و با تعابیر ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد و صحیح المذهب او را ستایش کرده‏ اند.

على بن ابراهیم روایات بسیارى شنیده و آثار بسیارى تألیف کرده است که از مهم‏ترین آنها کتاب تفسیر وى مى‏باشد که به تفسیر القمى معروف است.

وى در اواسط عمر نابینا شد. از عظمت و بزرگى او همین بس که ثقة الاسلام کلینى مؤلّف کتاب کافى روایات بسیارى را از او نقل مى‏کند و سند دعاها و اعمال مسجد سهله که نزد همگان مورد قبول است، به او منتهى مى‏شود.

پدر او ابراهیم بن هاشم از اصحاب امام رضا علیه ‏السلام و شاگرد یونس بن عبدالرحمن از کوفه به قم آمد.

او نخستین کسى است که حدیث اهل کوفه را در قم منتشر کرد. انتشار این روایت در میان دانشمندان دقیق قم، نشانه اعتماد و مقبولیّت اوست. فرزندش على نیز بیش‏تر روایات خود را از پدر شنیده است.

کتابهاى الناسخ و المنسوخ، المغازی، الشرایع و قرب الاسناد نیز از دیگر تألیفات اوست. تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام على بن ابراهیم بن هاشم در سند آنها واقع شده است (۷۱۴۰) مورد است.

حسین بن سعید اهوازى و برادرش حسن

فقیه و محدّث بزرگوار شیعى، حسین بن سعید اهوازى و برادرش حسن، هر دو از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادى علیهم ‏السلام هستند. جدّ ایشان ـ حمّاد بن سعید ـ از دوستان و موالى امام زین العابدین علیه ‏السلام بود. این دو برادر از مردم کوفه بودند، امّا بعدها به اهواز منتقل شدند وحسین پس از گذشت روزگارى چند به قم آمد و در حدود سال ۳۰۰ ق درگذشت.

حسن بن سعید، موجب هدایت على بن مهزیار و اسحاق بن ابراهیم و على بن ریان شد و آنان را به محضر امام رضا علیه ‏السلام رسانید.

از خصوصیات این دو بزرگوار، کار مشترک آنها در تألیف کتاب است. ۳۰ اثر به نام ایشان در منابع رجالى ثبت شده است. کتاب الزهد حسین بن سعید، شهرت خاصى دارد و ابن ندیم در توصیف این دو برادر مى‏نویسد: «داناتر از هرکس به فقه، آثار، مناقب و دیگر علوم شیعه هستند.» شیخ صدوق نیز کتابهاى حسین بن سعید را مورد اطمینان و اعتماد مى‏داند . علماى رجال، این دو برادر را توثیق کرده‏ اند. تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام حسین بن سعید در سند آنها واقع شده است بیش از (۵۰۲۶) مورد است، و تعداد روایات برادر وى (۷۰) مورد.

عبدالعظیم الحسنى علیه ‏السلام

عبدالعظیم پسر عبداللّه‏ و از نوادگان امام حسن مجتبى علیه ‏السلام و از دانشمندان و محدّثان گرانقدر شیعه و از اصحاب و یاران امام جواد و امام هادى علیهم ‏السلام است. وى فردى زاهد، پارسا و پرهیزگار بوده است. او در سامراء زندگى مى‏کرد، تا این‏که از ستم و جور خلیفه عباسى به ایران گریخت و در سرداب خانه یکى از شیعیان در محله «سکة الموالى» شهر رى ساکن شد. شیعیان مخفیانه به دیدارش مى‏شتافتند و از علم و دانش وى بهره مى‏بردند. تا آن‏گاه که بیمار شد و در روزگار امامت امام هادى علیه ‏السلام درگذشت. هنگام غسل پیکر مطهرش، ورقه‏اى در جیب لباسش یافتند که روى آن خود را چنین معرفى کرده بود: أنا أبوالقاسم عبدالعظیم بن عبداللّه‏ بن علیّ بن الحسن بن زید بن الحسن بن علیّ بن أبی طالب علیهم ‏السلام . مزار او در شهر رى ملجأ و پناهگاه مؤمنان و دوستداران اهل بیت علیهم ‏السلام مى‏باشد.

آن‏گاه که عبدالعظیم خواست اعتقادات دینى خود را براى امام هادى علیه ‏السلام توضیح دهد، امام او را پیش از آن تشویق کرد و فرمود: «تو دوستدار حقیقى ما هستى .»

همچنین امام هادى به ابوحمّاد رازى فرمود: «هرگاه سؤال مشکلى در مسائل دینى داشتى، از عبدالعظیم بن عبداللّه‏ حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان.» در حدیثى ثواب زیارت قبر حضرت عبدالعظیم علیه ‏السلام با زیارت مزار حضرت سیّد الشهداء علیه ‏السلام مقایسه شده است.

وى در کتابى، خطبه‏هاى امام على علیه ‏السلام را گردآورى کرد که به نام «خطب أمیرالمؤمنین علیه ‏السلام » شهرت یافت. تعداد روایاتى که در کتب اربعه نام آن بزرگوار در سند آنها واقع شده است (۳۴) مورد است.

 

۹۱/۰۸/۰۲
محمد علی به ابادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی